بگذار كه از درد تو بيمار بميرم
از آتش دل سوزم و تبدار بميرم
بر گردنم آن زلف سيه حلقه كن ای سرو
بر گردنم آن زلف سيه حلقه كن ای سرو
در پای تو خواهم به سر دار بميرم
بگذر نفسی از بر بالينم و بگذار
از تاب و تب لحظه ی ديدار بميرم
چون سايه ات ای گل ز سرم رفت عجب نيست
چون سايه ات ای گل ز سرم رفت عجب نيست
از جور خس و سرزنش خار بميرم
سهل است ز تير نگهت مردنم اما
ترسم نزنی بر دل و دشوار بميرم
مستم كن ازآن لعل می آلوده كه حيف است
مستم كن ازآن لعل می آلوده كه حيف است
می باشد و من پيش تو هشيار بميرم
تا چند ز بی مهريت ای مادر ايام
يك بار شوم زاده و صد بار بميرم
اغيار پی زندگی از مرگ گريزان
اغيار پی زندگی از مرگ گريزان
من زنده كه در رهگذر يار بميرم
علیرضا صبای تبریزی
ای پرده نشين پرده ز رخ بفكن و برخيز
مگذار كه در پرده ی پندار بميرم
گر ديدن رخسار تو ای ماه گناه است
گر ديدن رخسار تو ای ماه گناه است
بگذار نگه كرده گنهكار بميرم
تا چند صبا در پی عمرم بدوانی
تا چند صبا در پی عمرم بدوانی
بگذر ز من خسته و بگذار بميرم
علیرضا صبای تبریزی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۸ ق.ظ توسط دو همدل
|
این وبلاگ فقط به یاد توو برای تو ست تقدیم به تو که بهترینی مهربونترینی دوستت دارم تا به ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد