هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه !

هوا را از من بگیر، اما

خنده‌ات را نه

گل سرخ را از من بگیر

سوسنی را که می‌کاری

آبی را که به ناگاه

در شادی تو سرریز می‌کند

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی

اما خنده‌ات که رها می‌شود

و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید

تمامی درهای زندگی را

به رویم می‌گشاید

عشق من، خنده تو

در تاریکترین لحظه‌ها می‌شکند

باید برافروزد،

و در بهاران، عشق من

خنده ات را می‌خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم،

 هوا را، روشنی را، بهار را

از من بگیر

اما خنده‌ات را هرگز !

تا چشم از دنیا نبندم