
زدستم برنميخيزد كه يكدم بيتو بنشينم به جزرويت نميخواهم كه روي هيچكس بينم

به چه مشغول كنم ديده و دل را؟ كه مدام دل ترا ميطلبد، ديده ترا ميجويد

آمدم مست به كوي تو و مجنون رفتم خبرم نيست كه چون آمدم و چون رفتم

نماز عشق مــرا آبرو از آن بــــاشد که قیبله می کنم آغوش مهربان تو را

شبي گريم شبي نالم زهجرت دادازاين شبها به شبهاي غمت درمانده ام فريادازاين شبها

من مستم و اين مستي من مستي مينيست چون ياد جمال تو كنم مست شوم من

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۱:۱۲ ق.ظ توسط دو همدل
|
این وبلاگ فقط به یاد توو برای تو ست تقدیم به تو که بهترینی مهربونترینی دوستت دارم تا به ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد